به نام خدا یکی از مشکلات حافظه، تداخل اطلاعات است. تداخل اطلاعات یعنی مطالبی که قبلا آموختهایم با اطلاعاتی که چندی پیش یاد گرفتهایم، در هم بیامیزد و ما را دچار اشتباه بکند. در این گونه موارد ممکن است حکم یک موضوع را بر موضوعی دیگر بار کنیم یا یک ویژگی را برای یک شیء یا یک شخص به خاطر بیاوریم، در حالی که آن ویژگی از آنِ دیگری است. مثلا در به خاطر آوردن چهره دوست دوران ابتدایی میگوییم: همون که عینکی و چاق بود. ممکن است در جواب بشنویم: اولا چاق نبود، ثانیا اون عینکیه علی بود نه ... . آنچه گفته شد مقدمهای بود برای رسیدن به تداخل احکام وضو. در مسئله 256 رساله نُه مرجع آمده است: مسئله 256_ جای مسح باید خشک باشد و اگر به قدری تر باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند، مسح باطل است. ولی اگر تری آن به قدری کم باشد که رطوبتی که بعد از مسح در آن دیده میشود، بگویند فقط از تری کف دست است، اشکالی ندارد. اما عدهای دچار اشتباه شده، گمان میکنند حکم بیانشده در مسئله، برای دیگر اعضای وضو (غیر از اعضای مسح) هم ثابت است. این عده _که بیشتر افراد وسواس هستند_ میگویند: «اعضای وضو در هنگام وضوگرفتن باید خشک باشد؛ چه آبی که بر اعضاست با آب وضو مخلوط شده، وضو را باطل میکند» یا «اگر اعضای وضو خیس است، باید آب وضو به قدری زیاد باشد که بر آن خیسی غلبه کند». در صورتی که هیچ یک از این باورها صحیح نیست؛ به دلیل اینکه: 1. در هیچ رسالهای چنین مطلبی بیان نشده است. 2. اگر خشکبودن اعضای شستنی وضو شرط بود، دیگر شستن دستها تا مچ، استحباب نداشت و باطلکننده وضو بود. نکته مهم اینکه اگر اعضای وضو قبل از وضوگرفتن خیس است، باید هنگام وضو توجه داشت که آب وضو به تمام نقاط اعضا برسد و خیسبودن، ما را دچار اشتباه نکند؛ چنانچه در مسئله 247 آمده است: مسئله 247_ کسی که پیش از شستن صورت دست های خود را تا مچ شسته، در موقع وضو باید تا سر انگشتان را بشوید و اگر فقط تا مچ را بشوید وضوی او باطل است. به امید روزی که او بیاید و ما رو سفید از امتحان باشیم. از اینکه خیلی دیر مطلب گذاشتم خیلی عذر می خوام. راستش مانیتورم خراب بود.
به نام خدا
توی یک روایت از امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد تفسیر آیه «و منهم امیون لا یعلمون الکتاب» اومده: مردی پیش امام صادق علیهالسلام اومد و گفت: چرا خدا عوام قوم یهود رو که از عالمانشون تقلید میکردند، مذمت کرده؟ در حالی که اونها از کتاب مقدس چیزی نمیدونستند، پس مجبور بودند تقلید کنند. توی ما شیعیان هم همین روش وجود داره. پس ما هم شامل این مذمت میشیم.
امام صادق علیهالسلام پاسخ دادند که عوام قوم یهود میدونستند که عالمانشون آدمهای درستی نیستند و فقط دنبال هوای نفس و دنیا طلباند و ... با این حال از اونها تبعیت میکردند. عوام امت ما هم اگر چنین کنند همین حکم را خواهند داشت... .
این همه مقدمه بود تا به این قسمت از حدیث برسیم که امام صادق علیهالسلام (یا امام عسکری علیهالسلام) فرمودند: فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه، و ذلک لایکون الا بعض فقهاء الشیعه لا جمیعهم ... ؛ اما در میان فقها کسانی هستند که نگهدارنده نفسشان، نگهبان دینشان، مخالف با خواهشهای نفسشان و مطیع امر مولایشان هستند. پس بر مردم لازم است که از چنین فقیهانی تقلید کنند و این [خصلتها] فقط در بعضی از فقیهان شیعه است نه در تمام آنان.
فیض کاشانی، ملا محسن؛ نوادر الاخبار؛ ص67، حدیث 1، به نقل از تفسیر العسکری و الاحتجاج.
نکات:
1. مضمون روایت رو نقل کردم نه عین کلمات رو. فقط در قسمت آخر عین عبارت رو آوردم.
2. در پاراگراف سوم تردید داشتم دقیقا سخن از امام صادق است یا امام عسکری علیهالسلام، تقصیر من نیست متن عربی مشخص نکرده. فرقی هم نمیکنه کلهم نور واحد.
سلام
دوستان لطف کنید به وبلاگ زیر سر بزنید. برای رسمی شدن دین اسلام در آلمان یه نظر سنجی گذاشته شده که توضیحات بیشتر رو توی همین وبلاگ خواهید دید.
http://siasatoroshangari5.persianblog.ir/post/8/
در تقاطع
انقلاب و آزادی
مامور با
باتوم
چشم سبز چراغ راهنمایی را
درآورد.
9 دی را تبریک می گویم.
به نام خدا
اگه شما جای من بودید، عنوان این پست رو چطوری تکمیل میکردید؟ «درد دلهایی که عاقبت به دلدرد تبدیل شد» یا «درد دلهایی که صاحبش را کشت!» یا «درد دلهایی که درد نبود، سرطان بود!» نه بابا هنوز به مرحله سرطان نرسیده ولی ولش کنی عاقبت میشه.بگذریم.
درد دل شماره یک: ای به تو روح هرچی آدم که اعتماد به نفس زیادی داره؛ اعتماد به نفسی که به پهنای شکم این عربها و به درازی دماغ پینوکیوست. امروز سر کلاس فقه، یکی از همین آداما اصرار داشت که شرط صحت عقد مگه همون شرط لزوم نیست!؟!؟!؟!؟ چند باری حرفش رو تکرار کرد. از بخت بد من کنار من هم نشسته بود. میخواستم همون جا یه پسگردنی بهش بزنم تا فرق این دوتا، تا عمر داره از یادش نره.
درد دل شماره دو: باز هم امروز یکی رو دیدم که فیس و افادهاش شاخ فیل رو میشکست. این آدم که ابتداییترین مسائل ویراستاری رو بلد نیست (از خودم نمیگم بلکه امتحانش کردم)، کارت چاپ کرده و روش نوشته: «ویرایش انواع کتب حوزوی و دانشگاهی، کتابهای درسی، پایاننامهها و ...» . انگار قراره ترشی درست کنه: "انواع کتب حوزوی و دانشگاهی". ازش پرسیدم تحصیلات حوزوی داری یا دانشگاهی؟ جواب دندانشکن «نه» رو تقدیم کرد و جالبتر از همه اینکه کتابی برا ویرایش گرفته که کلمهای هفت تومن براش داره.
درد دل شماره سه: چند روز پیش رفتم دفتر آیت الله سیستانی برای ارتقاء رتبه شهریه. فرمودند آقا حج تشریف دارند. درست یادمه، پارسال هم که برای همین کار مراجعه کردم آقا حج تشریف داشتند. بنده مخالف حج رفتن نیستم ولی ... .
اسم این نوشته رو نمیشه گذاشت پُست ولی خوب آدم دلدردهاش رو کجا خالی کنه؟